آخرین کلاس ...
ابرهاي سياه،سنگيني خودرابركوه هاتحميل كرده بودتابرف وبوران كوره راه ارتباطي رابه روي عابرين خسته ازبي توجهي هاراببنددوخورشيدازلاي ابرهابانگاه سردپايان يك روزتحصيل رامي پايد.زنگ مدرسه به صدادرمي آيدوهمه ي دانش آموزان، مدرسه رابه قصدخانه ترك مي كنند.راه جيپ روبسته است!مشكلي نيست! كوره راه باريك سينه ي برف را مي دريد،بادوبوران درآن سكوت رعب آورطوفاني قدم هاي كوچك رانيرو مي بخشيد،خارهاي خشكيده ،لحاف گرم سفيدشان رابه سركشيدندوبه گوشهاي شان پنبه فروكردند؛به نظرمي رسدكه تنهااين خارهابه تشكيل آخرين كلاس راضي نيستند،اين هادوست ندارند،صداي مرده درگلورابشنوندويادست مهرباني رادرازكنند.بلاخره زمان ناقوس مرگ رابه صدادرآوردوآخرين كلاس درس رادركاخ سردبلورين برگزاركند.
كلاس درس درزيرسايه ي مرگ تشكيل شد،كلاسي كه همه ي درسش فريادوكمك بود.پنجه ي مرگ گلوي آن دودانش آموزآخرين كلاس را فشرد،فريادهادرفراسوي زمان ناپديد شدوپايان درس ومشق رااعلام كرد.زمان بارديگرناقوس خودرابه صدادرآوردواين بارهمه صدايش راشنيدند،اين صداجگرمادراني رابادندان حسرت خام خام به نيش كشيدوخوردوآنهارابراي هميشه چشم به راه فرزندبه شيشه ي پنجره ي اتاق چسبانيد.
ديروزپس ازپايان يك روزتحصيل دوكودك ماراصداكردند،صدايشان جان كوه هارابه لرزه درآورد،صداي كه جزگوش مرگ كسي آن رانشنيد،صدايي كه ديداررابه دست حسرت ابدي سپردوعشق به فرزندرابراي هميشه درزيرخاك سردسفيدمدفون ساخت.دراين حادثه قانون كسي رامتهم نخواهدكرد؛چراكه سقوط بهمن درقانون تعريف نشده است ولي شايدپنجه ي وجدان ِكاري،گلوي كساني ازجنس انسان راكه محل حادثه رانمي شناختند،بفشارد،به اين طرف وآن طرف مي دويدندواشتلم مي كردند.آرامش عاشقان خدمتِ لحضه شماربه هم خورده بود،فورا"به شنگلوم ومنگلوم هاي خودتلفني خبردير آمدنشان رادادندوباسرعت بادبه محل حادثه پروازكردنند،وقتي به جندهزارمتري محل حادثه رسيدندآن صداي پيجيده درزيربرف رهايشان نمي كرد،مدام صدا مي زدراه روستايي بسته است.آهاي عاشقان،كجاييد،بياييدراهي ازجنس نور بكشيدوصفاي مرگ را تماشاكنيد.ديگربولدزروكفن لازم نيست،نترسيدبارمالي نداردطبيعت رايگان ازجنس سردوسفيدش دوخته است.
هيچ دادوفريادي نيست!«مردن كه مردن به من چه مگه من مقصرم!اگه به من مي گفتندراه راقبل ازشروع آخرين كلاس بازمي كردم.»عاشقان خدمت باتمام امكانات منتطرندتاكوره راه بازشودتاباصحنه سازي خودرادلسوزنشان دهندنه عزيزم!اين اندوه وحشي پربيم سراپرده ي وارسان عشق به خدمت راباتمام زازخايي هايشان خواهدكشت وبادهان كف آلودازجواب هايي كه به مادران چشم انتظار مي دهيم،راضي باشيم.
ديروزروستاي به نام چراغلو رانمي شناختيم.امروزرفتيم تاباشركت درمراسم تشيع پيكرهاي يخ زده ،وجدان نارحت ودرون پرغوغاي خودراتسلي دهيم.مگراندوه انسان ها،شادي هاي مسؤلين راتهديد نمي كند؟مگراشك مادران دل سوخته احساس مسؤليت رابه سخره نمي نگرد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 12:1  توسط غلامرضا فتحی
|
مدح يا رمز عبور...
غلامرضا فتحي/ ورزقان
مدح سخني است كه به مقتضاي حال گفته مي شود تا در ممدوح تاثير بگذارد كه اين امر در شهرستان ورزقان با پنج حرف بسيار رايج است.آيا اين نوع سخن گفتن به پيكره ي فرهنگ قره داغي آسيب نمي زند!؟ آيا اين نوع سخن گفتن ، موجب رونق فرهنگ چاپلوسي نيست!؟
به راحتي مي توان گفت كه در تمام فرهنگ ها و جوامع انساني مدح و ممدوح حضور دارد. زيرا مدح ريشه درنفس آدمي دارد. ازاين رو ، اكثر مردم دوست دارند يا مدح شوند يا مدح گويند. بنا بر اين، نفس ، آدمي را وادار مي كند براي رسيدن به اغراض پنهان و آشكار خود به مدح روي بياورد. غرض آشكار آن احساس آرامش ممدوح مي باشد كه با خيال راحت دهان منتقدان را بدوزد و ضعف هاي خودش را در لفا فه ي مدح مداحان و القاب ، پنهان سازد. اما غرض پنهان آن كه به مداح مربوط مي شود ، علل مختلف دارد؛ چون رسيدن به ثروت ، ارتقاي مقام ، تخريب رقيب و ...
وجود شخصيت هاي ناپايدار و از منظر روان شناسي « احساس حقارت » دو عامل اساسي هستند كه زمينه را براي مداح فراهم مي سازد كه با پنج حرف (م ، ه ، ن ،د ، س) يا بر اساس حروف ابجدي عدد 159 به عنوان رمز عبور وارد شخصيت ممدوح بشود و با كليك تبسم، رضايت تمام پوشه هاي وجودي وي را باز كند. مدح با اغراق اوج مي گيرد و ممدوح را بالا و بالاتر مي برد و در نهايت به ذم تبديل مي شود. پس با اين اوصاف در شهري كه رياكاري عبادت و چاپلوسي معيار انسانيت و دانايي باشد،در آن صورت واژه « مهندس » كليد طلايي است كه دروازه ي شخصيت هاي ناپايدار را به روي بيگانه باز مي كند و به دنبال آن تمام بدبختي ها به ما روي مي آورد كه هر بي سر و پايي مهندس مي شود وبه عنوان نامزد انتخابات مجلس شوراي اسلامي، همراه با مطربان، فراشان و مداحان خود به هردري سر مي زنند. در اين ميان ، مداحان، منزلت انساني را تا حد حيوان تنزل مي دهند،هي گوش هاي تيز و پهن شان ، صداهاي ضعيف را رديابي مي كنند، هي بو مي كشند و ارباب خود را از وجود شكار آگاه مي سازند. اخيراً پيشرفت دنياي الكترونيك ، حس بويايي و شنوايي آنها را مختل ساخته است كه نه صدا را تشخيص مي دهند و نه بوي شكاري را حس مي كنند، بلكه با اطلاعات نادرست، صياد را وادار مي كنند كه گلوله بي هدف را پرتاب كند ،اما اگر خداي ناكرده به هدف هاي تعريف شده خود نرسند، با همان رمز عبور تمام پوشه هاي متعفن ممدوح خود را باز مي كند و در مرحله ي بعدي، با مدح ديگري به خيل رقيبان وي مي پيوندد و برعكس دوره ي رقيب بر صغير و كبير ممدوح خود رحم نمي كند ( اگر خوب توجه كنيم نمونه هاي زيادي در شهرستان ما پرسه مي زنند).
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 13:35  توسط غلامرضا فتحی
|
دورنمای درصد قبولی....
ازآنجاکه تنها پارامترسنجش درآموزش وپرورش ایران اعدادی از 0 تا20 تعریف
شده است ، برنامه ریزی شغلی وترسیم آینده موجودی بسیارپیچیده ای بنام انسان را با مشکل روبرومی سازد ،از طرفی اعداد وارقام هر قدر هم دقیق باشد،بازهم خطایی درآن وجوددارد.اگرخطای عمدی برای گرفتن امتیاز و تشویق برآن افزوده شود،وضع همین می شود که در شهرستان ورزقان حاکم شده است .
هر دوره ای که انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزارمی شود،آقایان وکلا برای ترمیم کابینه ی خود فردی را به مدیریت آموزش وپرورش انتخاب می کنند، بطوری که تنها شانس انتخاب شدن به میزان فعالیت ایشان درستاد انتخاباتی بستگی دارد .امروزی ها به این گونه انتخاب ها که نگرش علمی ندارند،انتخاب های عشقی ،ریشی و...می گویند! این مدیر محترم به علت نداشتن برنامه ی آموزشی ،تعهد،دلسوزی ،توان مدیریتی و...برای پیشبرد اهداف ارباب خویش دست به تغیراتی می زند وتمام نیروی کارآمد و فعال را از پیش روی خود برمی دارد . از طرفی برای سرپوش گذاشتن به ضعف مدیریتی ،مدیران مدارس را بعنوان گروه فشاردر جلسه ی توجیهی برای ارتقای درصد قبولی آماده می کند و ساخت پروژه ی پلی به آینده شروع میشود – پلی که پایه های آن از جنس ظلم پنهان است – آموزگاران تحت فشار، بدون داشتن برنامه آموزشی تنها سطح نمرات را بالا می برند و هر سال بخاطر در صد قبولی عالی و بی نقص مورد تشویق قرار می گیرند .
دانش آموزان بیچاره با سرعت صد کیلو متر در ساعت درجاده ی علم و دانش با رانندگی معلم محترم مقاطع تحصیلی ابتدایی وراهنمایی را پشت سر می گذارند وبه سال اول متوسطه می رسند ،دراین فعل وانفعا لات یک ساله عده ای بر اثر چرخش گریز از مرکز، درصد قبولی ازگردونه خارج می شوند ودر این منز لگاه می مانند. های و هوی آقایان محترم ،فضای جلسات بررسی علل افت تحصیلی را در این مقطع رونق می بخشد ، اما این پایان ماجرا نیست ، بعضی ها به هر دلیلی لنگان لنگان به دنبال قافله به مقطع سوم متوسطه می رسند، در این مقطع ما معلمان و مدیران مفتخر دیروزی ، دست بکار می شویم تا با راهنمایی دانش آموزان در جاسات امتحانی ،هم آنها را از خود راضی کنیم وهم ازآشکار شدن حقیقت جلوگیری نماییم . گاهی این خوش خدمتی ها ، نتیجه عکس می دهد که آن را درخردادماه 85تجربه کردیم واینک با به حد نصاب نرسیدن دانش آموزان دررشته ریاضی و فیزیک ،نبود کلاس پیش دانشگاهی را در سطح شهرستان لمس می کنیم و انگشت به دهن عنوان می کنیم که این بار چرا آن تجربه ،صغرا فزود ؟!
القصه، دوره ی پیش دانشگاهی هم به خوبی و خوشی سپری می شود و دانش آموزان را با مرض نادانی وبی سوادی با نسخه در صد قبولی به بیمارستان دانشگاه آزاد اعزام می کنیم و با افتخار اسامی قبول شدگان را در تابلو اعلانات نصب می کنیم ودرجه ی افتخارو خوش خدمتی می گیریم ،ولی هیچ فکر نمی کنیم هر نمره ی غیره واقعی ظلمی است در حق دانش آموزان وخط بطلانی است بر مدیریت بومی .
دانشجویی بخت برگشته، گاوو پرش را می فروشد و پول آن را صرف تحصیل خود می کند، در نهایت با یک مدرک فوق دیپلم یا لیسانس فارغ التحصیل می شود ، اگر پارتی داشته باشد، می شود مسوول عشقی! نه کا ر بلد است نه سواد و تعهد دارد – تنها راه نجات را در آن می بیند که به جان مردم بیفتد تا کسی جرات اعتراض به خود ندهد. اگر نتواند مسوول عشقی شود ، چندین سال به دنبال کار می دود، و آخر سر یا معتاد می شود یا کار خود را از صفر شروع می کند، در حالی که دو سرمایه ی گران بهای جوانی و توان مالی را با دو دست چلاق شده ی خود به دانشگاه هدیه نموده است تا بدون سلاح به جنگ مشکلات فراروی زندگی برود.
پس اگر قرار بود ، با مدرک لیسانس نگهبان بدهد و با مدرک دیپلم حقوق بگیرد، چرا پنج میلیون تومان را به عنوان هزینه های واحدهای درسی به دردنخور، شهریه ی ثابت و زبرجد به جیب آقایان مبتکر واریز نموده است.آیا اینگونه بازی با آمار، نمود ظلمی در لفافه ی خدمت نیست!؟ آیا این نوع نگرش ، خیانتی به کشور و منطقه نیست!؟ پس بیایید صادقانه نا توانی خود را با درصد قبولی نپوشانیم.
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 19:4  توسط غلامرضا فتحی
|